تبليغاتX
امید به خدا






















امید به خدا

خدایا کمکم کن عهدی را که با تو در طوفان بستم در آرامش فراموش نکنم.

 در این سال جدید:

خدايا !چنين مباد که در بهار طبيعت بی جان جامه نو بپوشد و ما مدعيان جان همچنان در رفتار کهنه خويش بمانيم.

خدایا کاری کن که دل قرار گیرد.

خداوندا! در این برهوت عاطفه هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست، گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن.

خدایا! به دل های پروانه وش شمعی شایسته عنایت کن که در پای هر کرم شب تابی فرو نیایند و پیش هر چشم کور سویی جان نسپارند!

خداوندا دلهای سنگ آسا را بشکن تا مگر در شکستگی ها نشانی از تو بیابند که خود فرموده ای:انا عندالقلوب المنکسره .

خدایا! به یأس بگو رهایمان کند، به خستگی بگو که دست از سرمان بردارد وبه شیطان بگو که ما از آن توایم، امید نبندد.

خدایا! توفیق ده که جز به مقام تو نیندیشیم و جز به جاه تودل نبندیم و جز منصب رضای تو را آرزو نکنیم.

خدایا! آنچنان که پیداست ملاک پذیرش تو و جواز قرب تو "اخلاص" ماست. ما را از این کبریت احمر و کمیاب ترین گوهر محروم مگردان.

خدایا! اگر خلایق به حلال تو قناعت می کردند،شیطان را این چنین چیره بر خویش نمی یافتند.
به غنای ما در حلالت،بازار شیطان را کساد کن.

خداوندا! در شامه ی شهر بوی شهادت پیچیده است. زکامان و راه نفس بستگان را سلامت عنایت کن و فرومایگان را کرامت و سوء استفاده گران را توبه و ندامت.

خدایا! به هنرمندان ما بیاموز که در کار مقدس خلق به تمجید مخلوق نیندیشند و محراب قدسی آفرینش را به نام و نان و ریا نیالایند.

خداوندا! به صاحبان مناصب چهرۀ واقعی دنیا را نشان بده تا تمام هستی خود را یکجا به داو نیاورند و تمام ایمان خویش را به کابین نبرند.

خدایا! در این زمان که هر کس دین را با زبان نفس خودش تفسیر می کند و هر چه غیر از آن را کفر می شمرد، حقیقت دینت را و دین حقیقی ات را بر ما آشکار کن.

خداوندا! به فرزندانمان بینشی عطاء کن که میان اسلام و داعیان مسلمانی فرق بگذارند و مکتب را ازشاگردان کودن یا دغلکار آن تمیز دهند.

ای خدای منتقم! در این وانفسای گرانی،تنها کالای رو به تنزّل دین توست.بهای آن را در چشم دین فروشان بیفزا تا چنین ارزانش نفروشند.

خداوندا! دین فروشان را دنیا بده تا دست از سر دین بردارند و دلِ دین طلبان را از حبّ دنیا تهی کن تا تماماً تو را بجویند.

خداوندا! دینمان را از سیاستمان جدا مکن و دینمان را ابزار سیاستمان قرار مده و دینمان را تابع سیاستمان مپسند.

خداوندا! خون شهیدان را پایمال سّم ستوران مپسند.

و

خداوندا! ما مدعیان دروغین انتظاریم! حرف از چشم انتظاری محبوب می زنیم اما به اندازه ساده ترین دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نیستیم. الفبای انتظار را به ما بیاموز و لذت انتظار را به ما بچشان.

مناجات "سید مهدی شجاعی"


پ.ن1: انشالله تو سال جدید یه زندگی خوب و لذت بخش برای یه هدف خوب داشته باشید.
پ.ن2: یه کشف مهم کردم ... معنی ماه "دی" رو که میخوندم، میشه آفریننده، خلق کننده، میگم شاید به خاطر همینه ماها به "مادر" میگیم "دی" ! ها ؟ اینطور نیست؟!! ریشه زبان دشتی ،فارسی خیلی قدیمه میگن آخه.
پ.ن3: خانم های خانه دار خانه تکون جنوبی، کمال همدردی خود را با شما ابراز میدارم...گردوخاک شدید!! دوروز قبل عید!!

پ.ن4: ای جوووووووووونم...یعنی اگه بگم خوشایندترین وجه عیدین برام...الکی نگفتم :

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/2593/32-01.jpg
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 12:40 توسط من| |

ای فرزند آدم! خواهی مُرد. و سپس محشور می شوی و در پیشگاه خداوند متعال جهت سوال و جواب حاضر خواهی شد، پس جوابی مهیا و آماده کن.

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 10:42 توسط من| |

چیز خاصی نیستا ...ولی گفتم رمز دار باشه راحت تریم.
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:27 توسط من| |

ای مهربانان عالم ! ای علل آفرینش ، در عجبم از حیات کسانی که بدون نام شما در زندگیشان زنده مانده اند.


احتیاج دارم همین الان با خدا حرف بزنم... میشینم جلوش. یه مهر میذارم با یه تسبیح رنگارنگ دورش. یه چادرم میندازم رو سرم نه از روی حجاب بلکه از روی خجالت. خیلی به مغزم فشار میارم تا میتونم چند کلمه ای رو تو ذهنم کنار هم بچینم. آروم سرمو میارم بالا، میخوام بگم ولی زبونم یاری نمیکنه. یه نفس عمیق میکشم جمله ها رو بازم مرور میکنم بازم سعی میکنم اونها رو به زبون بیارم اما انگار خجالت زبونم خیلی بیشتره که اینطوری قفل شده. سرمو میندازم پایین تسبیح رو برمیدارم بلکه ذکری بتونه زبونمو باز کنه که یکدفعه :

"زبور آل محمد(ص)"

هیجانزده میدوم سمت کتابخونه و صحیفه رو برمیدارم... من بیچاره که اینهمه مدت از صحیفه فقط اسمش رو میشناختم نهایت فکرم اینه که شاید بتونم از بین کلمات یکی از دعاها چندکلمه ای رو مرتبط با حال خودم پیدا کنم اما غافل از اینکه:

ای امام معصوم ! شما از کدام گناه سخن میگویی؟ از کدام معصیت و نافرمانبری؟ ای ولی مهربانِ خدای مهربان! جز اینست که این دعا راه نجات و زبان گویایی است برای همچون منی؟کلمه کلمه  این دعا شرح حال مرا میدهد . چقدر شما مهربانید!


"خدایا سه خصلت مرا از درخواست از تو باز می دارد و یک خصلت مرا به آن وا می دارد. [آنچه باز میدارد:]کاری که به آن فرمان داده ای و من در اقدام به آن تاخیر کرده ام و ناپسندی که مرا از آن بازداشتی و من به انجام دادن آن شتافتم. و نعمتی که بر من ارزانی داشتی و من در ادای شکرش سستی ورزیده کوتاهی کردم.

و خصلتی که مرا به خواستن از تو برمی انگیزد فضل و احسان توست بر آن که با همه ی وجودش به سوی تو آید و با خوش گمانی بر تو وارد شود. چرا که همه ی نیکی هایت بر اساس تفضل و همه ی نعمت هایت بدون آغاز و بی سابقه ی استحقاق و سزاواری است.

اکنون ای پروردگار من! این منم که بر در عزت و بارگاه باشکوهت چونان فرمانبرداری ذلیلانه ایستاده ام و شرمسارانه به سان نیازمندی عیالمند از تو کمک می خواهم در حالی که در پیشگاهت اقرار می کنم که به وقت احسان تو مطیع و فرمانبردار نبوده ام جز این که نافرمانی تو را ترک نموده ام و تو در همه حال چه در حال اطاعت و بندگی و چه در حال عصیان و سرکشی مرا از احسانت برخوردار کرده ای. پس ای خدای من آیا اقرار به بدی هایی که از من سر زده است، برایم سودبخش است؟ و آیا اعترافم به زشتی های کردارم که مرتکب شده ام مایه ی نجات و رهایی ام خواهد بود؟ یا این که بر من در این حال تیغ خشمت را برکشیده ای ؟ و یا در این وقت که تو را می خوانم و به آنچه کرده ام اعتراف می کنم غضب خود را بر من روا داشته ای و مرا سزاوار می دانی؟"

دعای اعتراف به گناه صحیفه سجادیه... امام علی بن الحسین (ع). اگه تونستید حتما کاملش رو بخونید. لذت خواهید برد.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 17:21 توسط من| |


نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش


ز دوردست سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش


کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورد بویش


کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح برید چاقویش


نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پهلویش


هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش


کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازویش


کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش


کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش


عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش


طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش


فاضل نظری

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 17:45 توسط من| |

http://upload.iranvij.ir/images/27528n85asl288cyhrg.jpg

از دیشب تا الان نم نم داره می باره... شکرت.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 9:24 توسط من| |

شما وقتی از دست خودتون کلافه و عصبانی هستید چکار می کنید؟

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 19:23 توسط من| |

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1390/1/25/89893_774.jpg

لطفا دعا کنید. برای نزول رحمت. praying


پ.ن:

مامان: حالا اینا اگه از عراق میاد یه کم گرد و غبارای نشسته رو حرم رو هم برامون بیاره خودش خوبه !!! زبان


نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 19:12 توسط من| |

اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم


اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست


از خوبی تو بود
که من

بد شدم!


"قیصر امین پور"



" در وجود همه ما فرعونی هست ولی مصرمون کوچیکه"

اینو امروز از سخنرانی حاج آقای عالی شنیدم که از زبان یه بزرگی می گفت. مضمون سخنرانی این دو روزه میخواست اینو بگه که ما باید بترسیم و هوشیار باشیم که مبادا راه قاتلین حسین رو پیش بگیریم. میگه اونا ذاتا جانی بالفطره که نبودن، به تدریج "کم" شدند تا به اینجا رسیدند....میگه حواسمون باشه اگه پنهان و کم کم"کم " بشیم ممکنه یه جایی کارمون بدجور بیخ پیدا کنه.

اگه تونستید گوش بدید خیلی تاثیر گذاره....

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 9:23 توسط من| |

 

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها !
مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...

 

پ.ن:اون کیه که در این دنیا هر لحظه، هر لحظه و هر لحظه به یاد منه، به فکر منه ، نگران منه ، هنگام همه تصمیم ها ، همه فکرها، همه غم ها و شادیها ، همه قدم گذاشتن ها.  اون کیه که هیچ وقت با من قهر نمیکنه . اون کیه که من براش مهمم خیلی مهم...

خداوند مرا کفایت می کند.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:34 توسط من| |

نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 7:14 توسط من| |


پ.ن: هویجوری. دلم برا امیرمحمد گلکار تنگ شده بود.

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 19:40 توسط من| |

بظلمت زنور خدا مى گریزى
تو لب تشنه زآب بقا مى گریزى
زمادر بود مهربانتر خدایت
تو جاهل بقهر از خدا مى گریزى
خدا خواندت تا عطایت نماید
تو اى بینوا از عطا مى گریزى
ففروا الى الله فرموده یزدان
چرا سوى نفس و هوا مى گریزى
بهر جا روى سایه لطف او هم
ز دنبالت آید کجا مى گریزى
اگر مى گریزى ز بیگانه بگریز
چرا دیگر از آشنا مى گریزى
سراپا دردى و محتاج درمان
چرا از طبیب و دوا مى گریزى
بیا اى گنهکار آلوده دامن
زدریاى رحمت چرا مى گریزى
شفاى تو در بارگاه حسین است
کجا آخر از این سرا مى گریزى
دهد مژده ات کعبه خار مغیلان
حسانا چرا از بلا مى گریزى

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 6:34 توسط من| |

امام صادق عليه ‏السلام خطاب به ‏يكى از اصحاب خود : "ما صابريم امّا شيعيان ما از ما صابرترند . عرض كردم : فدايت شوم ، چگونه می ‏شود كه شيعيانتان از شما صابرتر باشند ؟ فرمود : چون ما بر آنچه می ‏دانيم صبر می ‏كنيم و شيعيان ما بر آنچه نمی ‏دانند صبر می كنند ."

الكافي : 2 / 93 / 25 منتخب ميزان الحكمة : 312

پ.ن: بیست و هشت پیشنهاد جهت تقویت روحیه ی صبر .برای من که بعضی از مواردش خیلی جالب و مفید بود.

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 19:26 توسط من| |


امام حسین"علیه السلام":


اگر کسی در یک گوش من ناسزا بگوید و در گوش دیگرم عذر خواهی کند. عذر او را می پذیرم.


پ.ن: این حدیث عجیبه ولی نه عجیب تر از سرنوشت "حر". 

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 7:56 توسط من| |