امید به خدا
خدایا کمکم کن عهدی را که با تو در طوفان بستم در آرامش فراموش نکنم.
ای مهربانان عالم ! ای علل آفرینش ، در عجبم از حیات کسانی که بدون نام شما در زندگیشان زنده مانده اند. احتیاج دارم همین الان با خدا حرف بزنم... میشینم جلوش. یه مهر میذارم با یه تسبیح رنگارنگ دورش. یه چادرم میندازم رو سرم نه از روی حجاب بلکه از روی خجالت. خیلی به مغزم فشار میارم تا میتونم چند کلمه ای رو تو ذهنم کنار هم بچینم. آروم سرمو میارم بالا، میخوام بگم ولی زبونم یاری نمیکنه. یه نفس عمیق میکشم جمله ها رو بازم مرور میکنم بازم سعی میکنم اونها رو به زبون بیارم اما انگار خجالت زبونم خیلی بیشتره که اینطوری قفل شده. سرمو میندازم پایین تسبیح رو برمیدارم بلکه ذکری بتونه زبونمو باز کنه که یکدفعه : "زبور آل محمد(ص)" هیجانزده میدوم سمت کتابخونه و صحیفه رو برمیدارم... من بیچاره که اینهمه مدت از صحیفه فقط اسمش رو میشناختم نهایت فکرم اینه که شاید بتونم از بین کلمات یکی از دعاها چندکلمه ای رو مرتبط با حال خودم پیدا کنم اما غافل از اینکه: ای امام معصوم ! شما از کدام گناه سخن میگویی؟ از کدام معصیت و نافرمانبری؟ ای ولی مهربانِ خدای مهربان! جز اینست که این دعا راه نجات و زبان گویایی است برای همچون منی؟کلمه کلمه این دعا شرح حال مرا میدهد . چقدر شما مهربانید! "خدایا سه خصلت مرا از درخواست از تو باز می دارد و یک خصلت مرا به آن وا می دارد. [آنچه باز میدارد:]کاری که به آن فرمان داده ای و من در اقدام به آن تاخیر کرده ام و ناپسندی که مرا از آن بازداشتی و من به انجام دادن آن شتافتم. و نعمتی که بر من ارزانی داشتی و من در ادای شکرش سستی ورزیده کوتاهی کردم. و خصلتی که مرا به خواستن از تو برمی انگیزد فضل و احسان توست بر آن که با همه ی وجودش به سوی تو آید و با خوش گمانی بر تو وارد شود. چرا که همه ی نیکی هایت بر اساس تفضل و همه ی نعمت هایت بدون آغاز و بی سابقه ی استحقاق و سزاواری است. اکنون ای پروردگار من! این منم که بر در عزت و بارگاه باشکوهت چونان فرمانبرداری ذلیلانه ایستاده ام و شرمسارانه به سان نیازمندی عیالمند از تو کمک می خواهم در حالی که در پیشگاهت اقرار می کنم که به وقت احسان تو مطیع و فرمانبردار نبوده ام جز این که نافرمانی تو را ترک نموده ام و تو در همه حال چه در حال اطاعت و بندگی و چه در حال عصیان و سرکشی مرا از احسانت برخوردار کرده ای. پس ای خدای من آیا اقرار به بدی هایی که از من سر زده است، برایم سودبخش است؟ و آیا اعترافم به زشتی های کردارم که مرتکب شده ام مایه ی نجات و رهایی ام خواهد بود؟ یا این که بر من در این حال تیغ خشمت را برکشیده ای ؟ و یا در این وقت که تو را می خوانم و به آنچه کرده ام اعتراف می کنم غضب خود را بر من روا داشته ای و مرا سزاوار می دانی؟" نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
از دیشب تا الان نم نم داره می باره... شکرت. لطفا دعا کنید. برای نزول رحمت. پ.ن: مامان: حالا اینا اگه از عراق میاد یه کم گرد و غبارای نشسته رو حرم رو هم برامون بیاره خودش خوبه !!! بد شدم! "قیصر امین پور" " در وجود همه ما فرعونی هست ولی مصرمون کوچیکه" اینو امروز از سخنرانی حاج آقای عالی شنیدم که از زبان یه بزرگی می گفت. مضمون سخنرانی این دو روزه میخواست اینو بگه که ما باید بترسیم و هوشیار باشیم که مبادا راه قاتلین حسین رو پیش بگیریم. میگه اونا ذاتا جانی بالفطره که نبودن، به تدریج "کم" شدند تا به اینجا رسیدند....میگه حواسمون باشه اگه پنهان و کم کم"کم " بشیم ممکنه یه جایی کارمون بدجور بیخ پیدا کنه. اگه تونستید گوش بدید خیلی تاثیر گذاره....
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است نه در آن بالاها ! پ.ن:اون کیه که در این دنیا هر لحظه، هر لحظه و هر لحظه به یاد منه، به فکر منه ، نگران منه ، هنگام همه تصمیم ها ، همه فکرها، همه غم ها و شادیها ، همه قدم گذاشتن ها. اون کیه که هیچ وقت با من قهر نمیکنه . اون کیه که من براش مهمم خیلی مهم... خداوند مرا کفایت می کند.
پ.ن: هویجوری. دلم برا امیرمحمد گلکار تنگ شده بود.
امام صادق عليه السلام خطاب به يكى
از اصحاب خود : "ما صابريم امّا شيعيان ما از ما صابرترند . عرض كردم :
فدايت شوم ، چگونه می شود كه شيعيانتان از شما صابرتر باشند ؟ فرمود : چون
ما بر آنچه می دانيم صبر می كنيم و شيعيان ما بر آنچه نمی دانند صبر
می كنند ."
الكافي : 2 / 93 / 25 منتخب ميزان الحكمة : 312 پ.ن: بیست و هشت پیشنهاد جهت تقویت روحیه ی صبر .برای من که بعضی از مواردش خیلی جالب و مفید بود.
امام حسین"علیه السلام": اگر کسی در یک گوش من ناسزا بگوید و در گوش دیگرم عذر خواهی کند. عذر او را می پذیرم. پ.ن: این حدیث عجیبه ولی نه عجیب تر از سرنوشت "حر".
من و خداوند هر روز صبح فراموش می کنیم او خطاهای مرا و من الطاف او را. وقتی داری گناه می کنی و چپ و راستت رو نگاه می کنی، یکبار بالا رو نگاه کن.
ادامه مطلب
ز دوردست سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش
کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورد بویش
کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح برید چاقویش
نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پهلویش
هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش
کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازویش
کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش
کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش
عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش
طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش
فاضل نظری


![]()
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من

مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...
تو لب تشنه زآب بقا مى گریزى
زمادر بود مهربانتر خدایت
تو جاهل بقهر از خدا مى گریزى
خدا خواندت تا عطایت نماید
تو اى بینوا از عطا مى گریزى
ففروا الى الله فرموده یزدان
چرا سوى نفس و هوا مى گریزى
بهر جا روى سایه لطف او هم
ز دنبالت آید کجا مى گریزى
اگر مى گریزى ز بیگانه بگریز
چرا دیگر از آشنا مى گریزى
سراپا دردى و محتاج درمان
چرا از طبیب و دوا مى گریزى
بیا اى گنهکار آلوده دامن
زدریاى رحمت چرا مى گریزى
شفاى تو در بارگاه حسین است
کجا آخر از این سرا مى گریزى
دهد مژده ات کعبه خار مغیلان
حسانا چرا از بلا مى گریزى





